تبلیغات
حسین بن علی (ع) و دست انتقام خدایش - «شمر» جنایت‌كاری كه امام حسین (ع) او را نفرین كرد
 
حسین بن علی (ع) و دست انتقام خدایش

وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ
بزودی ستمکاران خواهند دانست چگونه زیر و زبر می شوند
سرانجام كسانی كه در كشتن امام حسین (ع) و یارانش نقش داشتند



«شمر» جنایت‌كاری كه امام حسین (ع) او را نفرین كرد

 شمر به خیمه امام حسین (ع) یورش برد و با نیزه به آن كوبید و گفت: آتش بیاورید تا خیمه را با ساكنانش آتش بزنم! امام حسین (ع) به او فرمود: «ای پسر ذی ‌الجوشن! تو آتش می‌خواهی تا خانواده مرا بسوزانی؟! خدا به آتش بسوزاندت!»


در ادامه عاقبت شمر علیه لعنه را بخوانید...



* شمر بن ذی‌الجوشن

ابو سابغه شمر بن ذی‌الجوشن ضباب بن كلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة بن معاویه بن بكر بن هوازن بن منصور، از نقش‌آفرینان اصلی جنایات كربلاست. او زشت رو و زشت‌كردار بود.
شمر در جنگ صفین،‌ همراه امام علی (ع) با امویان جنگید و حتی مجروح گشت؛ اما پس از آن، دچار سوء عاقبت شد و به هواداران آنان پیوست. گواهی وی بر ضد حجر بن عدی، موجب شهادت این مرد بزرگ در مرج عذرا شد. او همچنین در پراكندن كوفیان از اطراف مسلم، نقشی مؤثر داشت و در واقعه كربلا موجب شد كه ابن زیاد، پیشنهاد عمر بن سعد را نپذیرد و خود، مأموریت ابلاغ پیام تهدید‌آمیز عبیدالله به عمر بن سعد را ـ كه دستور یورش همه‌جانبه به امام حسین (ع) و یارانش، یا واگذاری فرماندهی به شمر بود ـ به عهده گرفت. البته پس از آن عمر بن سعد، خود، فرماندهی جنگ با امام (ع) را پذیرفت و شمر، فرمانده جناح چپ سپاه شد.
شمر، هنگامی كه جنگ تن به تن امام حسین (ع) را در اوج تنهایی و بی‌یاوری دید و متوجه شد كه نمی‌توان امام را در جنگ تن به تن از پای درآورد، فرمان داد كه پیادگان و تیراندازان و سواركاران، به یكباره بر ایشان یورش ببرند و پس از آن كه امام (ع) بر زمین افتاد و خولی از بریدن سر ایشان هراسید، بنابر برخی از گزارش‌ها، شمر بود كه از اسب به پایین آمد و سر مبارك امام (ع) را از پیكر، جدا كرد و آن را به وسیله خولی برای عمر بن سعد فرستاد.
شمر همچنین به غلامش دستور داد تا همسر عبدالله بن عمیر كلبی را به شهادت برساند. همچنین در حمله به خیمه‌‌های زنان و بردن اسیران و سرهای مطهر شهیدان از عراق به سوی دربار شام، نقش اصلی را به عهده داشت.
جنایات شمر به حدی بود كه امام حسین (ع)، او را نفرین كرد. وی در جریان قیام مختار، مجبور به فرار شد؛ اما در میان راه و در صحرای سوزان میان كوفه و بصره، گرفتار شد و در زد و خوردی كوتاه، زخمی گردید و بر طبق گزارش‌هایی، در همان جا به قتل رسید. گزارش‌ دیگری هم می‌گوید: او را اسیر كردند و به سوی مختار فرستادند. مختار هم او را گردن زد و جنازه او را در روغن جوشان انداخت.

آنچه در پی می‌آید، نقل‌های تاریخی كه از سرنوشت شمر بن ذی‌الجوشن خبر می‌دهد.

در كتاب «تاریخ دمشق» به نقل از محمد بن عمرو بن حسن آمده است: در كنار دو رودخانه كربلا، با حسین (ع) بودیم. ایشان به شمر بن ذی‌الجوشن نگاه كرد و فرمود: «خدا و پیامبرش راست گفتند. پیامبر خدا (ص) فرمود: گویی من سگ سیاه و سفیدی را می‌بینم كه در خون اهل بیتم زبان می‌زند». شمر، پیسی داشت.

در كتاب «الاصابة» آمده است: ذی‌الجوشن ضِبابی، گفته‌اند كه نامش، ‌اَوس بن اَعوَر بوده است و مرزبانی، به جزم، همین را نام شمر می‌داند. نیز گفته‌اند كه نامش شُرَحبیل بن اَعوَر بن عمرو بن معاویه است ـ و این، مشهورتر است ـ و این معاویه، همان ضباب بن كلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعه است.
ابن شاهین پنداشته كه نام ذی‌الجوشن، عثمان بن نوفل است و مسلم، گفته كه از صحابه بوده است.
ابوالسعادات ابن اثیر گفته: گفته شده كه شمر از آن رو لقب «ذی‌الجوشن» گرفت كه وارد بر كسرا (خسرو) شد و او به شمر، جوشنی (زرهی) داد و وی آن را پوشید و شمر، اولین عرب زرهپوش بود.
دیگری گفته: از این رو به او «ذی‌الجوشن» گفته‌اند كه سینه‌اش برآمده بود. وی چابك‌ سوار و شاعر بود و در رثای برادرش صُمَیل، مرثیه‌های خوبی سروده است.
من (ابن حجر عسقلانی) می‌گویم:‌ او راوی یك حدیث است كه ابو داوود، از طرق ابو اسحاق‌، از وی نقل كرده است. گفته می‌شود كه: ابواسحاق از وی، حدیث نشنیده؛ بلكه از پسرش شمر شنیده، و خدا داناتر است.

در كتاب «وقعة صفّین» به نقل از مسلم آمده است:‌ اَدهَم بن مُحرِز، از یاران معاویه در جنگ صفین، به جنگ شمر بن ذی ‌الجوشن آمد و میانشان شمشیری رد و بدل شد. و ادهم، شمشیری به پیشانی شمر زد كه گوشتش را درید و به استخوان رسید. شمر نیز ادهم را زد؛ ولی شمشیرش كارگر نیفتاد. پس به سوی سپاهش بازگشت و آبی نوشید و نیزه‌ای برگرفت و آمد، در حالی كه این رجز را می‌خواند:
من برای برادرم باهله به عهده گرفته‌ام
كه اگز زود نمردم، ضربه‌ای بزنم؛
ضربه‌ای كه غوغای جنگ را تمام كند
و همانند مرگ باشد یا كشنده.
آن‌گاه به ادهم، یورش برد و او را به چهره می‌شناخت. و ادهم در برابر او محكم ایستاده بود و عقب‌نشینی نمی‌كرد. شمر به او ضربه‌ای زد و او را از اسبش به زیر انداخت. یاران ادهم، دور او حلقه زدند. شمر از ادامه درگیری منصرف شد و گفت: این، ‌در برابر آن!

در كتاب «الملهوف» آمده است: شمر بن ذی‌ الجوشن ـ كه خدا لعنتش كند ـ به خیمه امام حسین (ع) یورش برد و با نیزه به آن كوبید و آن‌گاه گفت: آتش بیاورید تا خیمه را با ساكنانش آتش بزنم!
امام حسین (ع) به او فرمود: «ای پسر ذی ‌الجوشن! تو آتش می‌خواهی تا خانواده مرا بسوزانی؟! خدا به آتش بسوزاندت!»

در كتاب «میزان الاعتدال» به نقل از ابواسحاق آمده است: شمر با ما نماز می‌خواند و پس از نماز می‌گفت: خداوندا! تو می‌دانی كه من انسانی شریفم. پس مرا بیامرز.
گفتم: چگونه خدا تو را بیامرزد،در حالی كه در كشتن پسر پیامبر خدا، دست داشتی؟
گفت: وای بر تو! پس چه كار می‌كردیم؟! فرماندهان ما به ما دستوری دادند و ما هم سرپیچی نكردیم. اگر سرپیچی می‌كردیم، بدتر از این خران آبكش بودیم.
گفتم: این، عذر زشتی است. فرمانبری، فقط در كار خیر، مجاز است.

در كتاب «الطبقات الكبری» (الطبقة الخامسة من الصحابة) به نقل از هیثم بن خطاب نهدی آمده است: از ابو اسحاق سبیعی شنیدم كه می‌گفت: شمر بن ذی‌ الجوشن، نمی‌توانست یا نمی‌خواست با ما نماز بخواند. پس از نماز می‌آمد و نماز می‌خواند و سپس می‌گفت: خداوندا! مرا بیامرز. من، مردی بزرگوارم و فرومایگان، مرا نزاده‌اند.
به او گفتم: تو انتخاب بسیار بدی كردی، در آن روز كه به سوی كشتن پسر دختر پیامبر خدا شتافتی.
گفت: ای ابواسحاق! رهایمان كن! اگر ما آن‌گونه بودیم كه تو و یارانت می‌گویید، بدتر از خران آبكش بودیم.

در كتاب «تاریخ الطبری» به نقل از مسلم بن عبدالله ضبابی، درباره حوادث سال 66 هجری آمده است: وقتی شمر بن ذی ‌الجوشن بیرون آمد، من هم با او بودم، در آن هنگامی كه مختار، ما را شكست داد و یمنی‌ها را در جَبّانةُ السَّبیع كشت و غلامش زربی را در پی شمر فرستاد و شمر ـ چنان كه اتفاق افتاد ـ او را كشت.
شمر رفت تا به ساتیدَما [رودخانه‌ای در نزدیكی ارزن‌الروم] رسید. از آن‌جا هم گذشت تا به روستای كلتانیه ـ كه در ساحل رودخانه و در كنار تپه‌ای است ـ رسید. آن‌گاه [كسی را] به كلتانیه فرستاد و مردی عِلج [در عربی، به مرد تنومند كافر غیر عرب گفته می‌شود] را از آن‌جا گرفت و او را زد و به او گفت: راه رهایی‌ات، این است كه نامه مرا به مصعب بن زبیر برسانی. و در بالای نامه نوشت: به امیر مصعب بن زبیر، از شمر بن ذی ‌الجوشن.
مرد علج، رفت و وارد روستایی شد كه خانه‌هایی داشت و خانه ابوعمره هم در میان آنها بود. مختار، ابو عمره را در آن ایام به آن روستا فرستاده بود تا آن‌جا مركز اسلحه [و كمینگاه] میان تداركات وی و بصریان باشد. آن مرد علج، علج دیگری را از آن روستا دید و به او از آزارهای شمر، شكوه كرد. آن دو ایستاده بودند و حرف می‌زدند كه یكی از دوستان ابوعمره از كنار آنها گذشت و در دست آن علج، نامه‌ای را دید كه شمر، خطاب به مصعب نوشته بود. از مرد علجی درباره محل اقامت شمر پرسیدند. او جواب داد و معلوم شد كه فاصله میان آنها با شمر، تنها سه فرسخ است. پس به سمت او حركت كردند.
به خدا سوگند، من آن شب با شمر بودم. گفتیم: ای كاش تو امشب، ما را از این‌جا ببری! ما در این‌جا می‌ترسیم.
گفت: آیا همه این نگرانی‌ها برای این دروغگو (مختار) است؟ به خدا سوگند، من تا سه روز از این‌جا حركت نخواهم كرد. خدا دلتان را از وحشت، آكنده سازد!
در آن‌جایی كه ما بودیم، ملخ‌های بی‌بال كوچك، زیاد بودند. به خدا سوگند، من بین خواب و بیداری بودم كه صدای سم اسب شنیدم و با خود گفتم:‌این‌، صدای ملخ است. سپس صدای همهمه‌ شدیدی‌تری شنیدم و به هوش آمدم و چشمانم را مالیدم و گفتم: نه! به خدا، این، صدای ملخ نیست.
تا آمدم بلند شوم، آنها از بالای تپه بر ما مشرف شده بودند و تكبیر گفتند و خانه‌های ما را محاصره نمودند. ما از خانه‌ها درآمدیم و اسب‌هایمان را رها كردیم و با پای پیاده می‌دویدیم. من از كنار شمر می‌گذشتم و او بُردِ محكم‌بافت سپیدی به تن داشت. او پیسی داشت و من از روی بُردش، سفیدی پهلویش را می‌دیدم. او آنها را با نیزه می‌زد. آنها او را واداشتند كه با شتاب، سلاح و لباس‌هایش را بپوشد. ما گذشتیم و او را رها كردیم.
ساعتی نگذشت كه شندیم كسی می‌گوید: الله اكبر! خدا آن پلید را كشت!
مِشرَقی از ابو كَنود عبدالرحمان بن عبید، نقل كرد كه: به خدا سوگند، من بودم كه آن نامه را با علج دیدم و او را پیش ابو عَمره آوردم و من بودم كه شمر را كشتم.
گفتم: آیا آن شب شنیدی كه چیزی بگوید؟
گفت: آری. او با ما درگیر شد و ما را ساعتی با نیزه‌اش زد و بعد، نیزه‌اش را كناری انداخت و وارد خانه‌اش شد. سپس شمشیر برداشت و پیش ما آمد، در حالی كه می‌گفت:
آنان را از نعره بلند شیر، خبردار كردم
كه ریختی خشن دارد و پشت را به خاك می‌مالد
در هیچ روزی دیده نشد كه از دشمن فرار كند
مگر دشمنی كه چنین جنگجو و یا كشنده است
آنان را سخت می‌زند و عامل را سیراب می‌كند

در كتاب «الاخبار الطوال» آمده است: احمر بن سَلیط، با سپاه، حركت كرد تا به مَذار رسید. شمر بن ذی‌ الجوشن هم به خاطر سرزنش بصریان، به جای فرار به بصره، به سمت مذار آمد. احمر بن سلیط، به جایی كه شمر، در آن سنگر گرفته بود، پنجاه سوار فرستاد و پیشاپیش آنها نیز مردی نبطی بود كه بلدچی آنها بود و این، در شبی مهتابی بود.
شمر، همین كه فهمید آنهایند، اسبش را خواست و سوار شد و هر كس هم كه همراهش بود، سوار شد تا بگریزند. سپاهیان احمر به آنها رسیدند و با آنان جنگیدند و شمر و همراهانش را كشتند و سرهایشان را جدا كردند و پیش احمر بن سلیط بردند. او نیز سرها را برای مختار فرستاد و مختار، سر شمر را به مدینه برای محمد بن حنیفه فرستاد.

در كتاب «الأمالی» شیخ طوسی به نقل از مدائنی، از روایانش آمده است: مختار، شمر بن ذی ‌الجوشن را خواست. شمر به بیابان گریخت. خبر فرار او را به ابو عمره رساندند. ابو عمره با تعدادی از یارانش در پی شمر روان شد و او با آنها جنگ سختی كرد و زخمی شد و همین باعث ناتوانی او گردید. تا این كه ابو عمره او را دستگیر كرد و برای مختار فرستاد.
مختار، گردان او را زد و روغنی را در دیگی به جوش آورد و شمر را در آن انداخت و بدنش آش و لاش شد و از هم وا رفت.
یكی از وابستگان خاندان حارثة بن مُضَرِّب، سر و صورت او را زیر پا انداخت و لگد كرد.




نوع مطلب : عاقبت قاتلین حسین(ع)، 
برچسب ها : «شمر» جنایت‌كاری كه امام حسین (ع) او را نفرین كرد،


    


درباره وبلاگ

مجموعه مختارنامه روایتگر زندگی یكی از شخصیت های بزرگ تاریخ شیعه ، مختاربن ابوعبیده ثقفی است كه پس از واقعه جانسوز عاشورا به خونخواهی از حضرت سید الشهداء (ع) برخاست و در سال 66 هجری قیام خود را آشكار كرد و موفق شد بر دشمنان اهل بیت غلبه یافته و اكثر قریب به اتفاق كسانی را كه در واقعة عاشورا دست داشتند به سزای اعمال زشتشان برساند .

آدرسهای دیگر سایت :
wWw.mokhtarnameh.3de.ir
wWw.mokhtarnameh.sub.ir
wWw.mokhtarnameh.tk

ایمیل مدیر: milad_heydari_2010@yahoo.com

مدیر وبلاگ : میلاد حیدری
نویسندگان
-->
نظرسنجی
بهترین بازیگر مختارنامه کیست؟











جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :