تبلیغات
حسین بن علی (ع) و دست انتقام خدایش - «حرمله» خونخواری كه شیرخواره حسین (ع) را به شهادت رساند
 
حسین بن علی (ع) و دست انتقام خدایش

وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ
بزودی ستمکاران خواهند دانست چگونه زیر و زبر می شوند
سرانجام كسانی كه در كشتن امام حسین (ع) و یارانش نقش داشتند



«حرمله» خونخواری كه شیرخواره حسین (ع) را به شهادت رساند

خبرگزاری فارس: «حرملة بن كاهل» بر اثر جنایت‌هایش به عقوبت دنیوی دچار شد و در پایان عمر نیز در قیام مختار، دستگیر شد. به فرمان مختار، دست و پای او را قطع كردند و سپس، او را در آتش سوزاندند.


در ادامه مطلب عاقبت حرمله علی لعنه را بخوانید...

* حرملة بن كاهل

حرمله از قبیله بنی اسد و از تیراندازان سپاه عمر بن سعد بود. او در روز عاشورا، با پرتاب تیر سه شعبه، طفل شیرخوار امام حسین (ع) را در آغوش پدر به شهادت رساند.
وی قاتل عبدالله بن حسن نیز معرفی شده است. او همچنین در شهادت عباس بن علی (ع) نقش داشت و حامل سر ایشان به كوفه بود.
حرمله، براثر جنایت‌هایش به عقوبت دنیوی دچار شد و در پایان عمر نیز در قیام مختار، دستگیر شد. به فرمان مختار، دست و پای او را قطع كردند و سپس، او را در آتش سوزاندند.
آنچه در پی می‌آید، گزیده‌ای از شرح حال و عاقبت حرمله است كه با ذكر منبع در دانشنامه 14 جلدی امام حسین (ع) منتشر شده است.

«المزار الكبیر»، در «زیارت ناحیه»: سلام بر عبدالله بن حسین، كودك شیرخوار و هدف تیر قرار گرفته، و به خون تپیده، و خونش به آسمان پرتاب شده، و سر بریده شده با تیر در دامن پدرش! خدا لعنت كند تیرانداز به او، حرملة بن كاهل اسدی و همراهانش را!

«الأمالی» شیخ طوسی به نقل از منهال بن عمرو: وقتی از مكه بر می‌گشتم، بر امام زین‌العابدین (ع) وارد شدم. به من فرمود: «ای منهال! حرملة بن كاهل اسدی، چه می‌كند؟»
گفتم: او در كوفه زنده بود كه من آمد.
امام (ع) دستانش را كامل بالا آورد و فرمود: «خداوندا! داغی آهن را بر او بچشان. خداوندا! داغی آهن را بر او بچشان. خداوندا! داغی آتش را بر او بچشان»
به كوفه آمدم. مختار، پیروز شد و امور را به دست گرفت، و او دوست من بود. من چند روزی در خانه‌ام بودم تا این كه رفت و آمد مردم، تمام شد. سوار بر مركب شدم و به سوی مختار رفتم او را در بیرون خانه‌اش دیدم.
گفت: ای منهال! در دوران حكومت ما، پیش ما نیامدی و برای آن، به ما شادباش نگفتی و در آن با ما همكاری نكردی؟
به او اطلاع دادم كه در مكه بودم و اكنون آمده‌ام. با او قدم زدیم و حرف زدیم تا به كِناس (محله بنی اسد) رسیدیم. مختار ایستاد، گویی كه در انتظار چیزی است. جای حرملة بن كاهله، به مختار، اطلاع داده شده بود و او كسی را در پی حرمله فرستاده بود. مدتی نگذشت كه گروهی می‌آمدند كه پا بر زمین می‌كوبیدند و نیز گروهی كه می‌دویدند، تا این كه گفتند: ای امیر! مژده باد كه حرملة بن كاهل، دستگیر شد!
طولی نكشید كه او را آوردند. وقتی مختار به حرمله نگاه كرد، گفت: ستایش، خداوندی راست كه تو را در دسترس قرار داد!
آن گاه گفت: جلاد، جلاد!
جلادی آوردند. مختار به وی گفت: دستانش را قطع كن پس دستانش قطع شد.
آن گاه به او گفت: پاهایش را قطع كن. پاهایش هم قطع شد.
آن گاه گفت: آتش، آتش!
آتش و نی‌هایی را آوردند و حرمله را در آن انداختند و آتش با او شعله كشید.
گفتم: سبحان‌الله!
به من گفت: ای منهال! تسبیح گفتن، خوب است؛ اما تو برای چه تسبیح گفتی؟
گفتم: ای امیر! در این سفرم، هنگامی كه از مكه بر می‌گشتم، بر علی بن الحسین (ع) وارد شدم. به من فرمود: «ای منهال! حرملة بن كاهل اسدی، چه می‌كند؟»
گفتم: در كوفه زنده بود كه من آمد. پس دستانش را كاملاً بالا آورد و فرمود: «خداوندا! داغی آهن را به او بچشان. خداوندا! داغی آهن را به او بچشان. خداوندا! داغی آتش را به او بچشان».
مختار به من گفت: از علی بن الحسین شنیدی كه این را می‌گفت؟
گفتم: به خدا سوگند، شنیدم كه چنین می‌گفت.
مختار از مركبش پیاده شد و دو ركعت نماز خواند و سجده‌ای طولانی به جا آورد و سوار كه شد، حرمله سوخته بود. با هم سوار شدیم و حركت كردیم و به مقابل خانه‌ام رسیدیم. گفتم: ای امیر! اگر صلاح بدانی، تشریف فرما شوی و بر من منت بگذاری و نزد من فرود آیی و از غذای من بخوری.
مخترا گفت: ‌ای منهال! به من می‌گویی كه علی ابن الحسین (ع) چهار دعا كرد و خداوند، آن را به دست من به اجابت رساند و آنگاه مرا دعوت به خوردن می‌كنی؟! امروز، روز روزه است،‌ برای سپاس‌گزاری از خدا به خاطر توقیفی كه به من داد كه این كار را بكنم.
حرمله، همان كسی است كه حامل سر امام حسین (ع) بود.

«الامالی» شجری به نقل از بشر بن غالب اسدی: سالی به حج مشرف شدم و برای زیارت و عرض سلام، خدمت امام زین‌العابدین (ع) رسیدم. به من فرمود: «ای بشر! كدامین شما حرملة بن كاهل است؟»
گفتم: او یكی از افراد قبیله بنی موقد (آتش افروز) است.
فرمود: «خدا آتش را بر او شعله‌ور كند و دستان و پاهایش را در همین دنیا و نه در آخرت ببُرد!»
حرمله، یكی از كودكان ما را با تیر زد و سرش را با آن برید.
مختار بن ابی عبید، خروج كرد و من در كوفه بودم. بر در خانه خودم نشسته بودم كه مختار در میان جمعیتی فراوان، آمد و بر من سلام كرد. گفتم: امیر، قصد كجا را دارد؟
گفت: همین نزدیكی و برمی‌گردم.
به غلامم گفتم: اسب را زین كن. آنگاه سوار شدم و به دنبالش حركت كردم و دیدم كه در كُناسه ـ كه محله قبیله بنی اسد است ـ ایستاده و پایش را روی یال اسبش انداخته است. طولی نكشید كه گروهی پیدا شدند و حرملة بن كاهل اسدی با طنابی به گردن و دستانی بسته به پشت، در میان آنها بود.
مختار گفت: دست‌ها و پاهایش را قطع كنید.
به خدا سوگند،‌ هنوز دستورش به پایان نرسیده بود كه دو دست و دو پایش را در حالیكه ایستاده بود، قطع كردند. سپس دستور داد كه نفت و نی آوردند و بر روی او نفت پاشیدند و رویش نی ریختند و آتش افروختند و او در آتش سوخت.
گفتم: لااله‌الاالله، وحده لا شریك‌ له.
مختار گفت: ای بشر! این كار مرا با حرمله قبول نداری؟ آیا فراموش كرده‌ای كه حرمله با خاندان علی (ع) چه كرد؟ و روز [برخورد با] حسین (ع) چه موضعی داشت؟ كودك حسین (ع) در دامنش بود، كه او را هدف تیری قرار داد.
گفتم‌:‌ ای امیر! من، منكر این نشدم. این در برابر عذاب آخرتش كه خدا در برابر گناه دائمی او فراهم كرده،‌ بسی اندك است. اكنون برای امیر، چیزی را می‌گویم كه خوشحالش می‌كند و دلش را محكم و تصمیمش را جدی می‌سازد.
مختار گفت: آن چیست ای مبارك؟
گفتم: سالی به حج مشرف شدم. برای زیارت زین‌العابدین (ع) و عرض سلام خدمت ایشان رفتم و ایشان درباره همین حرملة بن كاهل از من پرسید. من گفتم: او یكی از افراد قبیله بنی موقد است. فرمود: «خدا دستان و پاهایش را قطع كند و در همین دنیا بر او آتش افروزد!»
مختار بر همان بلندی زینش به سجده افتاد و نزدیك بود از خوشحالی و شادی،‌از روی زین، بال در بیاورد و گفت: ستایش از آن خداست. خدا مژده خیرت دهد، ای بشر!
وقتی بازگشتیم و به در خانه من رسید، گفتم: اگر امیر صلاح بداند به من، افتخار دهد و با ورودش به خانه‌ام و با خوردن غذایم بر من منت گذارد؟
مختار گفت: ‌سبحان الله و له الحمد. چنین چیزی را از زین‌العابدین (ع) برای من نقل می‌كنی و با این حال می‌خواهی كه غذا بخورم؟! نه به خدا، ای بشر! امروز روز خوردن و آشامیدن نیست. امروز روز روزه‌گرفتن و ذكر گفتن است.




نوع مطلب : عاقبت قاتلین حسین(ع)، 
برچسب ها : «حرمله» خونخواری كه شیرخواره حسین (ع) را به شهادت رساند،


    


درباره وبلاگ

مجموعه مختارنامه روایتگر زندگی یكی از شخصیت های بزرگ تاریخ شیعه ، مختاربن ابوعبیده ثقفی است كه پس از واقعه جانسوز عاشورا به خونخواهی از حضرت سید الشهداء (ع) برخاست و در سال 66 هجری قیام خود را آشكار كرد و موفق شد بر دشمنان اهل بیت غلبه یافته و اكثر قریب به اتفاق كسانی را كه در واقعة عاشورا دست داشتند به سزای اعمال زشتشان برساند .

آدرسهای دیگر سایت :
wWw.mokhtarnameh.3de.ir
wWw.mokhtarnameh.sub.ir
wWw.mokhtarnameh.tk

ایمیل مدیر: milad_heydari_2010@yahoo.com

مدیر وبلاگ : میلاد حیدری
نویسندگان
-->
نظرسنجی
بهترین بازیگر مختارنامه کیست؟











جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :